minecraft_داستان مردم باستانی
خب داستان از هزاران سال پیش شروع میشه
وقتی که مردم باستانی به سه دسته تقسیم شدن
دسته اول: دسته ای که به صحرا ها رفتن و اونجا تمدن و دین تشکیل دادن
دسته دوم: دسته ای که به کناره دریا رفتن و زیگورات ها رو ساختن
و دسته سوم: دسته ای که با ساخت پورتال ها به دنیاهای دیگه سفر کردن
مردم باستانی که تو صحرا زندگی میکردن دزت تمپل ها رو به عنوان معبدی برای پرستش خداشون ساختن، و موجوداتی به اسم کریپر رو بوجود اوردن تا از معابدشون محافظت کنه
از کجا میگم؟ از اونجایی که روی بلاک های دزرت تمپل ها صورت کریپر هست و حتی تو کتاب ماب های ماینکرافت درون بدن کریپر شبیه یه بمب طراحی شده
این دسته روستا هایی ساختن که توش میتونستن زندگی کنن و از خطرات دور باشن
اما برای دسته ای که کنار دریا زندگی میکردن قضیه به خوبی و خوشی پیش نرفت
وقتی که اون دسته از مردم باستانی زیگورات ها رو ساختن و یکتا پرست شدن
همراهش گاردین ها و الدر گاردین ها رو بوجود آوردن تا مثل صحرایی ها از معبدشون محافظت کنن ، البته اینم بگم که گاردین ها ماهی نیستن چون بیرون از آب زنده میمونن. اونا درواقع رباتن که دوباره تو کتاب مابهای ماینکرافت بهش اشاره شده
مردم زیگورات با ماهیگیری و کشاورزی زندگیشون رو میگذروندن چون ما توی چست سازه های زیر آبی گندم و چوب ماهیگیری پیدا میکنیم . این وضعیت تا وقتی خوب پیشرفت که...
با گرم شدن دنیای ماینکرافت یخ ها هم آب شدن و سطح دریا بالا اومد
مردم زیگورات که دیدن در خطر سیل هستن کشتی هاشون رو برای پیدا کردن قلب دریا فرستادن
وسیله جادویی که میشه باهاش دریا ها رو کنترل کرد
اما اوضاع بدتر شد وقتی که کشتی ها دیگه هیچوقت برنگشتن و قلب دریا توی گنجینه ها پنهان و دست نخورده باقی موند
توی این اوصاف کل زیگورات زیر آب رفت و مردمش غرق شدن
اینجا بود که تاریکی وجود همشون رو فرا گرفت و اونا همچنان زنده موندن ولی به قیمت تبدیل شده به دروند ها
در حالی که دو دسته قبل برای اسون تر شدن و زنده موندن با خطرات مختلف دست و پنجه نرم میکردن
دسته اخر که باهوش ترین تمدن ماینکرافت بود با ساخت اولین پورتال زندگیشون رو عوض کردن، پورتال ندر
اونا که منابع زیر زمینی مثل آهن و دایمند رو با استفاده از ماین شفت ها جمع آوری کرده بودن خودشون رو مجهز کردن و با خوک هایی به عنوان غذا به ندر رفتن
اونجا سازه هایی به اسم فورترس و بستشن ساختن و از منابع اونجا حداکثر استفاده رو بردن، اما اونا یچیزی رو نمیدونستن. هر بار که یکیشون میمرد و توی فورترس دفنش میکردن
خاک سرخ ندر روحش رو جذب میکرد و به سول سند تبدیل میشد
و استخون های اون بدبخت هم بعد از تجذیه شدن به صورت ویدر اسکلتون به زندگی برمیگشتن
و درحالی که بدن اون فرد مرده تجذیه میشد گیاهی به اسم ندر وارت از سول سند ها رشد میکرد که خوک های بخت برگشته با خوردن اونها دچار جهش ژنتیکی شدن و به شکل پیگلین ها در مقابل مردم باستانی شورش کردن
برگردیم به دنیای واقعی
درحالی که بخشی از مردم باستانی تو ندر مشغول ساخت و ساز بودن اینطرف قبیله ای طرد شده وجود داشت به اسم پیلیجر ها
اونها بخاطر آزمایشات خطرناکشون از بین هم نوعان خودشون طرد شدن
که البته یکی از این آزمایشاتشون شامل ویروس زامبی میشد که گریبان گیر نصف مردم باستانی شد
وقتی کسایی که تو ندر بودن بخاطر شورش پیگلین ها به اور ورلد یا همون دنیای اصلی ماینکرافت برگشت و با اوضاع وخیم اونجا روبهرو شدن تصمیم گرفتن شر زامبی ها رو با فرستادنشون به ندر کم کنن
که البته اینکارم کردن و باعث شدن بخشی از پیگلینا تبدیل به زامبی پیگلین بشن
مردم باستانی تمام پورتال های ندر رو خراب کردن و با زامبی های باقیمونده جنگیدن و با اینکار اوضاع نه تنها بهتر نشد بلکه بدتر هم شد . هر زامبی که میمرد دوباره در غالب اسکلتون های تیر کمون به دست زنده میشدن
و این وضعیت تا حدی پیشرفت که حتی تمدن صحرایی هم به کلی نابود شد و همه زامبی شدن
مردم باستانی وقتی این وضعیت رو دیدن دست به دامن جادوی سیاه شدن تا بلکه بتونن زنده بمونن
اونا تصمیم گرفتن یکی از خطرناک ترین موجود ماینکرافت رو احضار کنن
شاهزاده تاریکی،پدر تمام سلیطه های جهان، فرزند هیروبراین و غیره و غیره یعنی ویدر
اونا به ندر برگشتن با اوردن سه تا کله ویدر اسکلتون و یکمی از روح عزیزانشون که توی سول سند حبس شده بود ویدر رو احضار کردن
که میتونیم عکس ویدر رو دوباره روی بلاک های دزرت تمپل ببینیم
اونا انتظار داشتن ویدر به زامبی ها و اسکلتون ها حمله کنه که...به اضافه زامبیا و اسکلتونا به مردم باستانی هم حمله کرد
مردم هم از ترس ویدر به سه دسته تقسیم شدن
دسته اول ترایال چمبر ها رو تو نزدیکترین حد ممکن به بدراک ساختن و اونجا مستقر شدن
اما بعد از مدتی بخاطر کمبود غذا بینشون تفرقه افتاد و خون همدیگه رو ریختن
دسته دوم کسایی بودن که انشنت سیتی ها رو ساختن و محض احتیاط یه پورتال جدید به یه دنیایی جدید ساختن تا اگه ویدر پیداشون کرد فرار کنن
که البته ویدر هم خیلی زودتر از انتظارشون پیداشون کرد
آخرین امید مردم انشنت سیتی پورتال بود که با روشن شدنش موجود جدیدی وارد دنیای ماینکرافت شد
واردن.... وقتی واردن وارد اور ورلد شد مردم فکر میکردن که کارشون تمومه ولی در کمال تعجب واردن شروع کرد به تیکه تیکه کردن ویدر
با کشته شدن ویدر مردم انشنت سیتی خیالشون راحت شد و جشن گرفتن ولی نمیدونستن که واردن به صدای بلند واکنش نشون میده
واردن تا اخرین نفر مردم انشنت سیتی رو کشت و تا میتونست....نمیدونم بهش چی بگم، اکوسیستم یا سول سند دنیای واردنی؟ به هرحال دیپ دارک تا میتونست زیر زمین رو به سلطه خودش در آورد
درحالی که مردم انشنت سیتی داشتن کشته میشدن آخرین دسته یعنی مردم استرانگ هولد موفق شدن پورتال تازه ای رو باز کنن
پورتالی به سوی جهان آخرت، اند.
وقتی مردم استرانگ هولد با تمام آذوقه و وسایلی که داشتن به اند رفتن
با اندر دراگون ها رو به رو شدن، پس به دو دسته تقسیم شدن
دسته ای که معتقد بودن باید اندر دراگون ها رو بکشن و اینکارم کردن
و دسته ای که معتقد بودن میشه با اندر دراگون ها همزیستی کرد پس آخرین اندر دراگون باقی مونده رو با اند کریستال ها زنده نگه داشتن و مطمعن شدن که هیچوقت نمیمیره
با گذشت زمان مردم استرانگ هولد اند سیتی ها رو ساختن اما غذاشون رو به اتمام بود
اونا مجبور شدن از میوه های عجیب اند تغذیه کنن که تو بلند مدت باعث شد که به اندرمن ها تبدیل بشن
و ما یعنی استیو و الکس از نوادگان همون دسته ای هستیم که میخواستن اندر دراگون رو بکشن ، چون ما اول بازی با دست خالی اسپان میشیم و ماموریتمون کشتن آخرین اندر دراگونه
و این بود کل داستان ماینکرافت
من این اطلاعات رو از اشکال روی کوزه ها ، بلاک ها و همینطور سازه های مختلف و موزیک دیسک ها جمع کردم
پس با کامنت گذاشتن بهم انرژی بدینننن
بای بایییییی