ایـــکســـــ پــــــــــی

فرهنگ گیم و زندگی

ایـــکســـــ پــــــــــی

سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت نهم)

کاملا به این نتیجه رسیدم تو سال تحصیلی زمان کند تر از تعطیلات میگذره -.-

عوضیا سرعتشو رو 3X تنظیم میکنن وقتی تابستونه :|

خب بعد گذر از گیرآوردن خوابگاه و درست کردن واحد هام، هذم اینکه چقـــــــــــــدر پول رفته تو پاچم ":( تو دنیای گیم چند تا خبر اخراجی، به فنا رفتن یوبیسافت و ریمیک موفیت آمیز سایلنت هیل داشتیم.

سفرقهرمانی کارل پیرسون
برای دسترسی به قسمت های قبل بزنید رو این عکسه

اما قستم نهم ساخت شخصیت مولایی بر مبنای نظریه یونگ چیه؟

سفر ماجراجو یک مسیر برای خلق شخصیت های اساطیری و نمادینه که برای ساختن خیلی از قصه ها استفاده میشه.

این قسمت: آزمون و وسوسه

⨀ ⨀

⩁⩁⩁⩁⩁⩁⩁

⩀⩀⩀⩀⩀⩀⩀

توی قسمت قبل درباره ورود شخصیتمون به دنیای ناشناخته ها صحبت کردیم. دزموند که وارد جهان اساسینس ها میشه (بازی اساسینس کرید) یا مارکوس فینیکس که به جنگ موجودات بیگانه میره ( بازی گیرز آف وار ) نمونه هایی ازین کاراکتر ها هستند. کاراکتر هایی که وارد جهان و مسیری میشن که اغلب مردم اونجا نمیرن و همین براشون عواقب سنگینی در پی داره. گفتیم که بازی های زیادی میتونن این عبور از آستانه رو انجام بدم اما اغلبشون شکست میخورن مخصوصا بازی هایی مثل Star Wars Outlaws که یوبیسافت رو یه قدم بیشتر برد تو کود انسانی نامرغوب!

شخصیت های داستانی ما نیازمند چالش هایی هستند که اونهارو باور پذیر کنه ^_^

ای کسانی که گیم هارا توسعه میدهید و مسئول نویسندگی هستید! همانا شخصیتی که پلاستیکی و فیک باشه رو مخاطب از ده کیلومتری تشخیص میده و نتیجش رو تو انبوه کاراکتر های خلق شده به دست سویت بی بی میتونید ببینید.

کاراکتر در طول داستان یه شخصیته و در پایان اون شخصیت دیگه ای میشه، مسیر بین این دو نقطه رو با چالش های درست پر میکنیم به طول مثال چرا شخصیت جوئل دوست داشتنیه؟ یا لاراکرافت رو شخصیت نمادین زن در ویدئو گیم میدونن؟

جوئل میلر و لارا کرافت

هردو این کاراکتر ها به عنوان دوتا انسان معمولی مثل ما وارد قصه میشن، انگیزه مشخصی دارن ولی در طول مسیر به روش های مختلف دهنشون سرویس میشه مثلا لارا دختر 21 ساله ناگهان سر از جنگل و طبیعت وحشی درمیاره یا جوئل که دخترشو از دست داده نسبت به الی حس پدر دختری پیدا میکنه.

لزوما نیازی نیست شخصیت ما انسان عادی باشه همونطور که میدونیم کریتوس، دانته، گرالت و اتزیو همچینم انسان های عادی نبودن ولی از کاراکتر های محبوب ویدئو گیم هستند، جدا از طراحی بصری خاصشون و قدرت هاشون این چالش هاشون در طول داستانه که اونارو به ما نزدیک تر میکنه. انتخاب های سخت زندگی، غم از دست دادن عزیزان، درک کردن و درک شدن یا دغدغه های فکریشون هرچی نزدیک تر به ما باشه دیگه ماورایی و تخلیلی بودن مهم نیست بلکه مهم خودشه :)

مثلا وقتی اومدن بازی GOD OF WAR رو از ریشه ریبوت کردن تغییرات زیادی روی شخصیت اصلی انجام دادن، کریتوسی که تا سه نسخه قبلی همیشه عصبانی و دنبال انتقام بود اینجا تبدیل به پدری میشه که باید با بحران میان سالی :/ به علاوه فرزند یعن آترئوس روبرو بشی، پدری که تا دیروز کشت و کشتار میکرد اینجا مجبوره به حرف بچه گوش کنه، باهاش کل کل کنه و ازش محافظت کنه.

همین درگیری بین شخصیت ها که مثل واقعیته خیل رو محبوبیتش اثر گذاشت تا جایی که خود خدای جنگ هم از جنگ خسته میشه و میبیینه این قصه پایان نداره

متاسفانه تیم های نویسندگی زیادی تحت تاثیر تبلیغات رسانه هستن و تبلیغاتشون زیاده اما درون شخصیت هاشون خالیه مثلا suicide squad kill the justice league میاد تریلری از کاراکتر ها نشون میده که ما فکر کنیم واییی آخجون هارلی کویین! آخجون کینگ شارک ! آخجون دث شات!...

بعد وقتی بازی رو انجام میدیی با خودت میگی خب که چی :|

خلق یک شخصیت با ویژگی های ظاهری برجسته زیاد ملاک نیست وقتی میاد بدون هیچ تغییر تحولی تو داستان پیش میره، همرو میزنه و قهرمان میشه. دوران این شخصیت های بی نقص که بعضیاشون زمان خودشون خوب بودن اتفاقا ! دیگه تموم شده بهتره رو درونشون کار کنیم.

دختر سایبرپانکی
یک راهش داستان سازی از روی فن آرت هاست.
مثلا این شخصیت میتونه سوزان کوپر باشه، 26 ساله مجرد که با نمره بالای
دانشگاهی تو یک آزماشگاه تجهیزات اعضای مصنوعی استخدام شده اما
با اینکه میدونه تواناییش ازین حرفا بالاتره ولی کار دیگه ای گیرش نیومده چون
پارتی و آشنا نداشت :(
حالا این درگیری به کنار
از طرفی میفهمه که این شرکته فساد اداری داره و عوارض محصولاتشو از
رسانه ها پنهان میکنه و اینجا دلش میخواد همرو لو بده.
ولی این میتونه به قیمت سنگینی براش تموم بشه ....!
این مثلا شد یک چالش

تا قسمت بعدی بدرود ":)

🌹mohammad🌹
یکشنبه پانزدهم مهر ۱۴۰۳
12:28
دندان روی جگر بگذار.

سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت هشتم)

برای خوندن قسمت های قبل کلیک کنید

تو این قسمت سراغ " آستانه " میریم.

آستانه چیه ؟ اگه قسمت های قبلی رو که اینقدر ازشون گذشته فسیل شدن، بخونید میبینید که شخصیت یه سری ویژگی باید داشته باشه تا مولایی بشه. یکی ازون ویژگی ها رد شدن از آستانه و مرز هستش.

اگه فیلم ماتریکس رو دیده باشید قضیه همون قرص آبی و قرمزه 🔵🔴

یه کاراکتر گیمی وارد ماجرایی میشه که بقیه نشدن و یا نمیشن و همین روایت اون رو جذاب میکنه. حتی تو یک بازی open world مثل GTA بعد یه مدت مثل آدم زندگی کردن خسته میشیم و کاری رو میکنیم که بقیه نمیکنن. مثل نگه داشتن قطار :/

اغلب بازی ها با خلق یک ماجراجویی این قسمت رو درمیارن. لیان اس کندی بین انبوه زامبی، دانته وسط شیاطین، کریتوس لای خدایان، جوئل در آخرالزمان و..

درستش اینکه وقتی همه میرن چپ تو بری راست :) و اینجا شخصیت با شهامت، بی تجربگی اما با یک محرک قوی از مرز واقعیت کسل کننده ماتریکسی رد میشه و دیوار رو میشکنه . نمونه نمادینش رو تو بازی VECTOR اندرویید شاید دیده باشید.

اما وقتی شخصیت شروع به خلق داستانی کرد که افراد عادی نمیکنن بعدش چی کار میکنه ؟

شکم نهنگ !

اصطلاح شکم نهنگ میتونم تو واقعیت همون وقتایی بگم که میریم تو خودمون و یه مدت دپ و افسرده میشیم، حس و حال حرف زدن نیست و با خودمون حسابی درگــــــــــیر میشیم، افکار، ایده ها، ناامیدی و این نبرد و تحول درونی ما مثل داستان حضرت یونس (ع) تو شکم نهنگه.

نوشتم (ع) حس میکنم شیخ شدم :/

🛡🔨🛡🔨

شخصیت بازی ممکنه عین سگ همون اول بمیره! باز زنده بشه

ممکنه عین سگ شکست بخوره و بشکنه

ممکنه از نظر روانی له بشه و سخت سرپا شه

ممکنه رکب بخوره و کیومرثی نباشه که نجاتش بده :|

خلاصه تحولی برای مواجهه با خود گذشته و رفتن به مسیر جدید لازمه ":)

تو گیمای تک بعدی و بزن برو جلو مثل اثر نه چندان موفق Forspoken که یه شخصیت وارد یه آستانه ( تو این بازی یه دنیای دیگه فانتزی) میشه اما یه جوری برخورد میکنه انگار اومده ددر و همین اونو غیرقابل باور میکنه. شاید دهه های قبل کسی به این بعد شخصیت ها اهمیت نمیداد اما امروزه داریم به سمتی میریم که کاراکتر ها باورپذیر تر خلق کنیم :)

یکی از بهترین مثال هایی که میتونم تو این مورد بزنم شخصیت لاراکرافت تو بازی tomb rider 2013 که میتونید از اینجا تجربه و بررسی شو بخونید. تو این اثر لارا اول از آستانه رد میشه، یعنی تصمیم میگیره بره به یه سفر پر از خطر و ریکس زیاد 0-0 و بعدش " شکم نهنگ " اتفاق میافته یعنی حادثه پیش میاد. لارا بعد از گم کردن اعضای گروه حسابی توسط طبیعت کتلت میشه، مجبور میشه حیوون شکار کنه، آدم بکشه و سلاح بسازه .

دقیقا تو همین پرده اول بازی لارا درحال متحول شدنه و وقتی اعضای تیم رو پیدا میکنه یک لارا کرافت جدید شده :)

پس در کل، کاراکتر نیاز مند تحول داره همونطور که ما متحول میشیم. بعد از فشار کنکور لعنه الله علیه، بعد از یه شکست عشقی نابی، بعد از کارای استغفراللهی و تو هر برهه ای خلاصه . همیشه درحال رشد هستیم. میریم تو خودمون گاهی کلنجار میریم با خودمون درگیر میشیم. تو یه موقعیتی قرار میگیریم که تا دیروز فکرم نمیکردیم. مجبور میشیم کارایی بکنیم که قبلا نمیکردیم، منظورم شکار ماموت نیست میتونه حتی تجربه اولین آشپزی، اولین دعوا، اولین زاپاس چرخ عوض کردن و هرچیز باشه :)

⭐هرچیزی که مارو از بعد از اون دوره به یک فرد جدید تبدیل میکنه ⭐

پس به شخصیت فرصت ماجراجویی بدید، ممکنه زیاد شکست بخوره، ممکنه هم همون اول سربلند بیرون بیاد ":)

.

.

.

.

کسی که تو شکم نهنگ نره رشد نمیکنه و کسی که رشد نکنه همونجا که هست میمونه ^_^

یکی از دلایل ریبوت سنگین بازی GOD OF WAR 2018 هم همین بود. خلق یک کاراکتر باورپذیر تر و عمیق تر از دل یه مرد همیشه عربده کش دعوایی

شما چه مثال هایی برای آستانه و شکم نهنگ میشناسید ؟

والا آستانه رو همه بلدن، همون اول شخصیت رو بذار تو دنیای نون باگت ها علیه کره ها -.-

مهم عوووومقه⭐

🌹mohammad🌹
چهارشنبه سوم مرداد ۱۴۰۳
13:19
دندان روی جگر بگذار.

سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت هفتم)

برای خوندن قسمت های قبل کلیک کنید

تو این قسمت میخوام بگم که شخصیت ما متحول میشه

توی قسمت قبل گفتم که شخصیت داستان ما برای متحول شدن نیاز به چالش داره ، خیلی از گیم های امروزی دیگه همه چیو انگار فان و مسخره کردن ، تو جهانی هستیم که فمنیست و ال جی بی تی شدن نماد روشن فکری که هرکی بهشون چیزی بگه انگار عقب موندست ، گروه های حامی وگن ها، ووک ها و نژاد پرستی معکوس درحال جولان دادن هستند و سیاست مدار هایی که سود میبرن دوست ندارن کسی ازینا انتقاد کنه :|

خب کل این بلبشوی مسخره روی شخصیت سازی ها هم اثر میذاره کم و بیش . و ممکنه کاراکتر های شعار زده مسخره ای ببینیم که نه رشد میکنن نه تغییر میکنن بلکه همون چیزی هستن میمونن تازه خیلیم میخوان کوول به نظر بیان :| هه

شخصتی اصلی داستان نیاز داره که شکست بخوره :)

درسته ^_^

شکست خوردن از غول یا چالش بزرگ درواقع شروع تحوله ، اینکه نیاز داریم مهارت کسب کنیم، تمرین کنیم، رشد کنیم بعد بیایم بزنیمش . حالا این شکست میتونه خراب شدن یه رابطه باشه ، میتونه از دست دادن خونه زندگی باشه یا اینکه رفتیم یه غولی رو بزنیم اون دهنمونو سرویس کرد برگشتیم :|

تو مسیر تکامل ما با یه سری کاراکتر آشنا میشیم، قصه اونارو میشنویم، بهمون یه سری آیتم ممکنه بدن مثل زره ، شمشیر یا ...

اما فقط آیتم زیاد جالب نیست . این مورد تو بازی های نقش آفرینی زیاده که یه شمیشیر خفنی که بدست بیارید بعدش میتونید یه هیولای خاصی رو بکشید ولی باید دقت کنید این رشد شخصیتی نیست بیشتر معنیش رشد امکانات و مهارته نهایتا.

یکی از عواملی که باعث میشه تغییر اون شخصیت اصلی ما به چشم بیاد
شخصیت های منفی داستانمون هستند .
کاراکتر های منفی که باهامون بازی روانی میکنن، اذیت میکنن، مسخره میکنن
یا حتی شکنجه روی رشد ما اثر میذارن

رشد کاراکتر بعد از شکست بزرگ هرچی بهتر نشون داده بشه عمیق ترش میکنه . مثلا اینو با دیالوگ ها بشه نشون داد ، یادداشت ها یا تغییر توی رفتارش به هر نحوی که مخاطب متوجه بشه چی باعث شکست شده بود .

کاراکتر ما بعد از شکست و تغییر دوباره با غول نهایی روبرو میشه و اینبار شکستش میده ^^ هورااا و حالا اون یه آدم جدیده ! که برمیگرده به خونه :)

🌹mohammad🌹
چهارشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۲
15:0
دندان روی جگر بگذار.

سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت ششم)

برای خوندن قسمت های قبل کلیک کنید

گفتیم که تو بازی های ماجرایی به شخصیت ما پیشنهاد میدن، بعد اون رد میکنه و سپس یه اتفاقی میافته که وسوسه میشه بیاد تو ماجرا :)

تو ماجرا که میاد یه سری دشمن و دوست پیدا میکنه که تو هر بازی دیدین حتما

اما این مرحله ینی مرحله شش:

غلبه بر چالش های درونی

این خیلی مهمه !

اغلب شخصیت های گیمی که خیلی ماندگار شدند شخصیت هایی بودند که علاوه بر ظاهر ما میتونیستیم درون اونها رو هم ببینیم. رفتارشون، مشکلات روحی، شخصیتشون، علایق شون و...

هرچی بیشتر اینارو بفهمیم اون شخصیت به ما نزدیک تر میشه ^_^

اما بعضی از بازی ها هستن که شخصیت اصلی یا حرف نمیزنه یا خیلی کم حرف میزنه . این موارد مثل گوردون فریمن (half life) و شخصیت اصلی ماینکرافت اصلا !

هلف لایف یکی از بازی های مشهوریه که شخصیت اصلی توش
حرف نمیزنه
اما شخصیت مکمل اون (آلکس)
باهاش حرف میزنه
حرف شخصیت های دیگه ، خود عکس ها ، نوشته
و نوار های صوتی
که
ما تو بازی ها ممکنه پیدا کنیم
همشون داستان شخصیت اصلی رو بهمون میگن
و باهاش آشنا
میشیم .
نمونه دیگش
شخصیت اصلی بازی های Bioshok 1 و 2

همیشه با خودمون میگیم یعنی این یارو کیه ؟ چرا اینجاست ؟ چیکار میکنه ؟!

این شخصیت ها توسط شخصیت های همراهشون تعریف میشن . مثلا دوستاشون، همسر یا خانوادشون . شخصیت ما درسته که کم حرف میزنه یا اصلا حرف نمیزنه ولی اونا که باهاش حرف میزنن ، محیط بازی رو که میبینیم، دیالوگ های بقیه رو که میشنویم همشون میتونن به شناخت ما ازون شخصیت کمک کنن.

کاراکتر های عمیق مشکلات عمیق نیاز دارن، اگر بازی های روانشناختی بازی کرده باشین یا چند تا کاراکتر روانی مثل جوکر بشناسین میفهمین چی میگم !

هر شخصیت علاوه بر اینکه تو دنیای بازی دشمنایی داره دوستایی داره و کارایی میکنه تو دنیای درونش هم یه درگیری هایی داره ، مثلا از چیزی میترسه ، از چیزی پشیمونه ،دلش تنگه، آسیب روحی دیده و...

وقتی کاراکتر ما داره تو بازی میجنگه و دشمنارو میزنه همزمان باید به این درگیری هاهم بپردازیم

تو بازی batman arkham knight
ما درگیری های درونی بتمن رو قشنگ تو خود بازی میبینیم .
این روش تو بازی های دیگه مثل هیل بلید هم استفاده میشه .
شخصیت ما ممکنه توهم بزنه،
به خاطر مصرف چیزی قاطی کنه
و همه اینارو وقتی
تو گیم هم بیاریم ما به عوان بیننده هم میتونم
اون توهمات رو هم ببینیم هم
باهاشون مبارزه کنیم ^_

در طول گیم های مختلف میبینیم که دیدگاه شخصیت ها عوض میشه یا شک میکنن به اون چیزی که قبلا اعتقادداشتن ، شجاع میشن ، خوشحال میشن و...

خلاصه که رشد درونی هم به اندازه بیرونی مهمه اینکه شخصیت گیم ما آخر بای زره هاش خفن شدن ، یه شمشیر باحال بدست آورده خوبه ولی وقتی میبینیم که عقایدش تغییر کردن یا آدم متفاوت تری شده بیشتر بهش عمق دادیم.

🌹mohammad🌹
شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۲
9:42
دندان روی جگر بگذار.

سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت پنجم)

برای خوندن قسمت های قبل رو این عکسه کلیک کنید :)

و اما قسمت پنجم توی مجموعه راهنمای " heroes jorny " که یه سری هاشو از خودم اضافه کردم !

گفتیم که کاراکتر ما چه کریتوس کبیر باشه یا مستر چیف به یه ماجراجویی دعوت میشه اما ازون امتناع میکنه ، بعد یه اتفاقی میافته حالا یا یه آدم و موجودی میاد وسوسش میکنه و قانع میشه یا حادثه ای چیزی رخ میده و شخصیت ما میره تو داستان :)

ادامه مطلب ..
🌹mohammad🌹
جمعه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۲
11:0
دندان روی جگر بگذار.

سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت چهارم)

دیدن قسمت های قبل :

امتناع از سفر

تو این قسمت که بعد کلی مدت دارم میزارم :| سراغ قدم چهارم سفر شخصیت پردازی میشه

جایی که شخصیت ماااااااا

دعوت به ماجرا میشه اما ازون امتناع میکنه و بعد توسط یه شخص یا یه اتفاق متحول میشه که بیاد تو دانس ^_^

ماتوی ویدئو گیم کاراکتر هایی رو میبینم که آروم نشستند و یه نفر یا یه چیزی باعث میشه از جاشون تکون بخورن و قصه ما شروع بشه . این جرقه هرچیزی میتونه باشه که تو قسمت قبلی گفتم . اما شخصیت ابتدا بیخیال میشه .

توی آنچارتد چهار شخصیت اصلی یعنی نیتن اول میگه که حاجی من خودمو بازنشست کردم وِلُم کن اما اتفاقایی میافته و میاد وسط ماجرا

این امتناع کردنه ممکنه به خاطر بازنشسته شدن باشه ممکنه به خاطر این باشه که شخصیت ما اینقدر شکست خوردهاعتماد به نفسش خراب شده، ممکنه به خاطر ترس باشه ، خجالت میکشه یا اصن پول نداره مثل من :/

حالا داستان یه محرک میخواد که این شخصیت اول گشاد رو حل بده تو قصه ، توی ارباب حلقه ها ما گندلف رو داریم اما همه جا قرار نیست یه پیرمرد بیاد که .

توی god of war کریتوس بعد سه نسخه تیکه پاره کردن خدایان یونان
دیگه سعی میکنه از جنگیدن فاصله بگیره، به پسرش میگه
" کشتن خدایان تاوان داره "
اما اتفاقاتی تو بازی میافته که کریتوس رو از لاکش میکشه بیرون
و مبینیم داره یا ثور میجنگه :!

این محرک ها نیاز هستند و تو یه گیمایی ما میبینیم شخصیت اصلی بیدار میشه ، یه خبر میشنوه و با کله میره وسط دشمنا همرو میترکونه و خلاص!

این یه نمونه از کارایی که کاراکتر های شعار زده و فمنیستی انجام میدن ، کاراکتر های زنی که نیازی به راهنما ندارن، لزوما این راهنما یه مرد نیستا ! گاهی میتونه نتیجه کارای خود آدممم باشه یا یه دوست .

اما وقتی اینارو حذف میکنی و شخصیت تا ته بازی همرو میزنه قهرمان میشه جذابیت خاصی نداره ...

شما یه بازی مثال بزنید که توش شخصیت اصلی از رفتن به جایی امتناع میکنه ولی

یه اتفاقی میافته و بعدش میره توش

اینا همش در مسیر رشد کاراکتره ماست .

🌹mohammad🌹
جمعه بیستم مرداد ۱۴۰۲
14:22
دندان روی جگر بگذار.

سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت سوم)

لینک قسمت اول

لینک قسمت دوم

توی قسمت قبل درباره برخورد اول با شخصیتمون و اینکه چطوری نمایشش بدیم یه سری چیزا گفتم :) و این قسمت میریم قدم های بعدی یعنی "دعوت به ماجراجویی "

این دعوت شدنه میتونه هر چیزی باشه . اگه GTA رو تجربه کرده باشین دعوت میتونه یه سرقت جدید باشه، اگه دد اسپس رو انجام بدید میتونه یه ماموریت ترسناک باشه ...

هر گیم داستانی که تجربه میکنیم ، مورتال کامبت، خدای جنگ یا بلاد بورن همشون یه طوری شخصیت اصلی رو وارد یه ماجرایی میکنند. یا رفیقاش میگن مشتی بیا بریم ددر :/ یا یه اتفاقی براش میافته ننش میمیره ، آقاش میمیره ، خودش کرمش میگیره ، گاندولف میاددر خونش میگه هویییییی گشاد ! بیا بریم ماجراجویی :/

نقطه مشترک همه اینا اینکه کاراکتر نگون بختمون اولش خیلی تمایل نداره شرکت کنه ولی دست تقدیر شصتشو به سمتش نشونه میگیره و اونو میبره تو ماجرا :)

یه جمله باحالی یه معلم نویسندگی میگفت که وقتی دارید یه فیلمنامه مینویسید اول در حد یه جمله نقطه اوجش رو بنویسید . بعدش آخرش رو بنویسید ، بعد از اون بیاید طبق اون نقطه اوج اولش رو بنویسید .

یه مثلا مینزنم :)

نقطه اوج :

گوریل از برج افتاد !

پایان : مرد :/

آغاز : یه داستانی سرهم کنید که چطوری یه گوریل سر از برج دراورده

نتیجه این میشه فیلم کینگ کونگ :)

یه مثال دیگه

نقطه اوج : خانه بتمن در آتش سوخت

پایان : بتمن ناپدید شد

آغاز : میریم سراغ داستانی که برسه به اون نقطه اوج :)

ناموسا اگه کسی فیلمنامه نویسی بلده بگه من همون یه ذره که بلد بودم گفتم :/

خلاصه که راحته ، نقطه اوج همون جای خیلی هیجان انگیز و نبرد نهایی فیلما و بازی هاست . وقتی میخواید کاراکتر رو وارد یه ماجرایی بکنید بهتره به این اوج ها دقت کنید ، ممکنه دو یا سه تا نقطه اوج درست کنید ولی یه دونش باید اصلیه باشه

مثل غول نهایی بازی ، مکان نهایی و...

یه جایی که همه گره ها و معمایی که درست کردید اونجا باز میشن و همه چی آشکار میشه :)

🌹mohammad🌹
یکشنبه هفتم خرداد ۱۴۰۲
11:48
دندان روی جگر بگذار.

سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت دوم)

قسمت اول - ویژگی های ظاهری

این قسمت میخوایم درباره اولین قدم های سفر شخصیت ها صحبت کنیم ":) کارل جانسون یا سی جی ! لارا کرافت ؟ یا بلمونت تو کسلوانیا !؟

فرقی نداره ":) یه شخصیت ماندگار فرقی نداره از رد دد بگیم یا دیترویت همیشه و همیشه یه سفری رو آغاز میکنه تا از چیزی که بود به چیزی که هست تبدیل بشه !

سفری که شخصیت مارو به یک شخصیت جدید تبدیل میکنه و باعث میشه باهاش ارضای روحی بشیم و پوسترش رو بچسپونیم به اتاق ^_^ علاوه بر اون شخصیت میتونه تبدیل به یک نماد یا سمبل بشه و برای خیلی ها الگو و سرمشق باشه .

قدم اول - معرفی

تپه های سرسبز شایر، مکانی آرام که با صدای گنجشک ها و نور زرد رنگ آفتاب به بهشتی میمانند که انگار خارج از آن دنیایی را نمیخواهی تصور کنی ، در یکی از این تپه ها هابیتی زندگی میکرد ...

معرفی کاراکتر

تو کامنت ها بهم بگید اولین برخوردتون با این شخصیت ها یا هر شخصیتی
که دوسش دارید چطور بود :)

البته این مدل ارباب حلقه هاشه ولی تو هر گیمی یه مدلی شخصیت رو معرفی میکنن. دقیقا همون برخورد اولیه که باعث میشه دید کلی مون نسبت به کاراکتر شکل بگیره ، باهاش حال کنیم ، ازش بدمون بیاد یا دلمون به حالش بسوزه . این معرفی کردنه خیلی تاثیر گذاره تو بقیه داستان چون همون کاراکترمون آخر بازی برمیگرده به گذشتش نگاه میکنه که چی بود و چی شد ...

چیزایی که تو مرحله اول میبینیم شامل نام نام خانوادگی ، جنسیت، ظاهر ، لباس مباس ، رفتار و کردار و سبک زندگی طرفه

حالا تو یه بازی مثل half life ممکنه شخصیت اصلی اصلا معلوم نباشه ، حرفم نزنه و هرچی میفهمیم رو همراهش بهمون بگه .

یا تو یه بازی ممکنه بعدا اسم کاراکتر و ظاهرش رو ببنییم .

مهم اینکه برخورد اول چه پیامی بخواد بهمون بده .

بعضی بازیا مثل کالاف دیوتی یه دفعه میبنییم شخصیت اصلی وسط میدون نبرده و داریم جرررر میخوریم ، بعد یواش یواش مشخص میشه کیه ، کجاست و چرا اینجاست

یه سری بازیام مثل gta هستن، کاراکترمون از زندان تازه آزاد شده و میاد که یه زندگی مسلمانی شروع کنه

یه وقتایی اون برخورد اول اینقدر خوبه که اون کاراکتر روتبدیل به نماد و سمبل میکنه و یه وقتایی اینقدر افتضاحه که همون اول به خودمون میگیم این چه آفرینش مستهجنیه -.-

برای اینکه مثل این بازیا شکست نخوریم چند تا نکته رو رعایت کنیم ثواب میکنیم

  • شعار ندین
  • از همون اول برای کوچک ترین جزیات هدف داشته باشید
  • کپی نکنید

شعار ندادن یعنی اگه مثلا اگر شخصیتتون یه فمنیسته ، فمنیست بودن رو توی داستانش و خود کاراکتر بیارید نه اینکه شخصیت رو نماد فمنیست بکنید . فرق این دوتا اینکه اگه شخصیت فمنیست باشه ما میبینیم که دیالوگ هاش فمنیستیه ، رفتارش و ظاهرش و کلا این جزوی از اخلاقشه ولی وقتی شعار میدن میشه یه چیزی مثل این :

این شخصیت فمنیست نیستا ! فقط چیزایی که فمنیستا دوست دارن رو نشون میده اما تو داستان یه کلمه هم حرف نمیزنه دربارش یا اصلا موضوع سمت عقاید و اینا نمیره .

واسه همینه مردم بدشون میاد =.-

چون این میشه شعار زده بودن .

همسایه تون یهودیه، فرض کنید میخواید داستانشو بنویسید. خب عقایدش یه جاهایی تو این داستان تاثیر میذاره ، هم بد هم خوب هم این میشه طبیعیه

ولی فرض کنید همسایه تون یه ابرقهرمان باشه که کل فیلم داره میجنگه و میکشه و تمام مدت مشغول تعریف و تمجید صددرصدیه یهوده حالا با حرفاش، با کارش یا با نماد های تو داستان

این یعنی شعار زدگی

کپی کردنم با الهام گرفتن فرق داره ، کپی یعنی بدون توجه به شرایط یع چیزی رو صاف بیاریم توی مال خودمون مثل بازی هایی که سعی کردن ادای halo و zelda رو دربیارن ولی فراموش شدن.

یکی از بازی های شکست خورده که سعی کرد سال 2005 ادای سری هیلو رو دربیاره

.

.

یکی از دلایل بد بودن بازی های چینی همینه، اونها خودشون چیزی نمیسازن بلکه کپی شو میدن به مردم خودشون واسه دلایل سیاسی شون

واقعا با گوشی پست گذاشتن سخته 😪 خوبه میشه استیکر گذاشت 😂😐

فقط نکته آخر بگم که همه چیزو نباید همون اول لو داد اینطوری مخاطب چیزی واسه کشف کردن نداره :)

🌹mohammad🌹
چهارشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۲
23:47
دندان روی جگر بگذار.

سفر ماجراجو - راهنمای ساخت یک شخصیت مولایی (قسمت اول)

سلااام عید خود را چگونه گذراندید؟!

مال من که مرگباره :/

یه بازی که داستانی باشه و عاشقش شده باشید نام ببرید :)

شخصیت اولش رو به خاطر دارید ؟

یه مثال برای خودم میزنم ، مثلا یکی از به یاد موندنی ترین تجربه هام آلن ویکه ! ماجراجویی به یادموندنی که نسخه دومش امسال میاد ^_^

معرفی و تجربه من از آلن ویک

حالا قصدم چیه ؟

خب یه کاراکتر خوب و شخصیت پردازی مناسب توی دنیای بازی ها همیشه از یه جایی شروع میکنه درسته ؟ هرجا ! مثلا خونه ، یه قصر یه زندان هرجایی و همینطوری میره و میره ، کلی ماجرا تجربه میکنه تا میرسیم به آخر بازیمون .

وقتی به آخر ماجرا میرسیم کاراکترمون تغییر کرده ...

درسته ! این تغییر کردن شخصیت یکی از نکات مهمه کاراکتر های خوبه :) . شخصیت داستان باید یه تغییری بکنه . یه چیزایی یاد میگیره ، شکست میخوره ، پیروز میشه ،تجربه میکنه و در نهایت به یه شخصیت جدید تر بدل میشه

هرچقدر بازی بتونه اون درگیری درون کارکتر و با دنیای بیرونش بیشتر نشون بده ، شخصیت ما بیشتر تو ذهن میمونه . بخوام براتون مثلا بزنم :

لارا کرافت که تو نسخه اول جیغ میزد، گریه میکرد میترسید تو نسخه های بعدی هی شجاع تر و شجاع تر شد

لیان اسکندی که یه پلیس بدبخت تازه کار بود اومد راکون سیتی و اونقدر درگیر زامبی ها و هیولا ها شد که توی نسخه چهارم ماموریت داشت بره دختر رئیس جمهور رو نجات بده !

خلاصه ازین کاراکترها کم نیست . کریتوس، دانته، الی و ...

در گذشته که کسی خیلی به این مورد اهمیت نمیداد از شخصیت ها مثل رخت چوب لباسی استفاده مشد :/ یعنی همینطوری الکی یه چیزی میساختن و میرفتن جلو . کاری که الان کم انجام میدن و یا شاید بخوان به یه چیز دیگه تاکید کنن میان کاراکتر رو ساده میسازن .

خب این شیوه ها قدیمی شدن اما جنبش های فمنیستی و آبدوخیاری مثل woke ها فکر میکنن اگه ادای قدیمیا رو دربیارن، مثلا جبران کردن . درسته که تعداد شخصیت های مرد تو تاریخ نسبت به زنا بیشتر بوده اما شما اینم در نظر بگیرید که بابا :/ اون مردا 80 درصدشون بدردنخور ساخته شدن، همینطوری طراحی شدن که بازی جلو بره ولی کاراکتر های زن رو نگاه کنید ! به خاطر اینکه متفاوتن و باهاشون مثل مردا برخورد نشده اکثرشون موندگار و خوش ساختن .

سفر شخصیت تو بازی های داستانی به ماجراجویی ما عمق میده و مارو تو خودش غرق میکنه . شخصیت ما چه زن باشه چه مرد چه حتی یه چیز تخیلی یه سری ویژگی هایی داره

از ویژگی های ظاهری گرفته تا باطنیش وقتی در طول این داستان تغییر میکنن بهمون حس اینو میده که با یه ماکت بی جان طرف نیستیم بلکه یه موجود باهوشه که داره یاد میگیره ، شکست میخوره و تجربه میکنه . این تجربه رو میتونید توی دیالوگ هاش ببینین:) یا توی رفتارش

dante
ویژگی های ظاهری دانته :
موهای سفید ، به شدت کراش ^_^ ، جذاب و به شدت قوی ":)
.
.
ویژگی های رفتاری :
سرخوش و اهل تیکه انداختن های فراوان، رفیق دوست و با مرام

کسی ویژگی دیگه ای هم ازش دیده بگه :|

مثلا اول بازی شاید یارو مشکل روانی داشته آخر بازی بهتر میشه یا اول بازی یه کار زشتی میکرده آخر بازی دیگه ترکش میکنه

هرچی این مسیر منطقی تر و حساب شده تر باشه شخصیت بیشتر تو دل مردم جا میگیره ":) مثلا کریتوس به خاطر انتقام گرفتناش خیلی معروفه که آخرش میفهمه کار خوبی نیست .

بعد چهار نسخه :/

این مسیر رو با کلی چیز میز میشه ساخت که بهتون تو قسمت های بَعُدی میگم :)

تا بعد ;)

🌹mohammad🌹
چهارشنبه بیست و سوم فروردین ۱۴۰۲
10:51
دندان روی جگر بگذار.