تجربه و بررسی بازی split fiction | جوزف پخت و پز میکند!
خب همون طور که اول پست گفتم اثر، اثر شاخص و ضخیم المحتواییه! با unreal engin 5 توسعه پیدا کرده و اینبار داستان بازی اینطوریه که در نقش دو بانوی نویسنده جوان (برگرفته از دختران کارگردان) هستید که مثل همه نویسنده های فقیر میرن پیش یه ناشر پولدار تا قصه شونو بخره و چاپ کنه، از قضا آقا ریدر ناشر یه دستگاهی عظیم البودجه گودزیلایی ساخته که میخواد ایده های نویسنده هارو بکشه بیرون و مال خودش بکنه :/ ولی اونا خبر ندارن!
حقیقتا فضای داستانی its take tow رو بیشتر دوست داشتم، با وجود فانتزی بودن ولی منطقی تر بود.
مشتی با اون دستگاه میتونی همه ایده های تسلیحاتی و جاسوسی و اطلاعات محرمانه و فرمول های سری رو داشته باشی بعد چسپیدی به نویسنده ها ؟! :/
مضمون داستان اسپلیت فیکشن یه چیزه! چیزی که ما اصن بهش اعتقاد نداریم
یعنی
کپی رایت!
باور کنید اخرش به این نتیجه میرسید که بازی درباره حق کپی رایته :/
خلاصه که دو شخصیت کاملا متضاد با نام های زوئی( Zoe) و میو (Mio) با ندونم کاری و دعوا برره ای باعث یه مشکل امنیتی توی دستگاه میشن و تو ایده های داستانی شبیه سازی شده خودشون گیر میافتن! حال باید تمام داستان های کامل و نصفه نیمه شونو با چالش هاش طی کنن تا از دستگاه بیان بیرون و بفهمن این دستگاه و ماجرا چی بوده؟ مگه قرار نبود داستانمون رو منتشرکنن؟ پس این چیه؟!

هرکدوم در طول بازی قابلیت های متفاوت اما مکمل دارن!
برای همین میشه بازی رو دوبار با جابجا شدن کاراکتر ها هم تجربه کرد.
گرافیک مولایی
آقام فارِس نسبت به بازی قبلی، این یکی رو واقع گرایانه و با گرافیک انصافا حق ساخته. اینجا ما یک درمیون و تو در تو بین قصه های نوشته شده توسط زوئی و میو جابجا میشیم و از ژانری به ژانر دیگه، فضایی به فضای دیگه و جهانی تو جهان دیگه فرو میریم. گاهی هم اینقدر چالش بر انگیز میشه که اون جهانه بهمون فرو میره :/
تو سرمون فرو میره :|
عاره
از دنیای سایبرپانک با تفنگ های لیزری و ربات های گنده میو بگیر تا دنیای فانتزی غول ها و اژدهایان زوئی، split fiction نسبت به قبل واقعا بزرگ و زیباتر شده، کافیه توی هر داستان و جهانی که هستید دوربین بچرخونید تا عظمت محیط رو حس کنید.
علاوه بر محیط های عظیم که بیتشر inviroment های خوشگل هستن ( یه جور تصویر 360 درجه که محیط بازی رو گرفته، مثل آسمون و ساختمون های دور دست) تخریب پذیری بازی و نورپردازیش واقعا چشم رو مینوازه و تحریک میکنه ×_@ برادران با موتور آنریل 5 همچین تخریب پذیری تمیزی ارائه دادن که بخش های شلیک و نبرد واقعا بوم بوم بنگ بنگ تمیزی دارن.
نهایت توصیف من از تخریب پذیری بالا :/

#____________________#

#____________________#

بهینه سازی مشتی
یه بحثی که کلا تو نسل نهم یعنی از سال 2020 به بعد خیلی مطرح شده این قضیه بهینه نبودن بازی ها و گشاده دستی توسعه دهندگانه، بازی میدن با کیفیت ده سال پیش بعد سیستم مورد نیازی میخواد که کلیه هاتم بفروشی نمیتونی بخری -_- این باعث شد حتی گیمر ها به epic games سازنده آنریل 5 بگن حاجی موتورت خرابه اونم جواب بده پدرت خرابه :/
نه چیز
زشت شد -.-
یعنی توسعه دهنده ها خرابن که بهینه نمیکنن وگرنه ما امکانات گذاشتیم بخودا :(
که استدیو hazlight اینو ثابت کرد، در طول پر تخریب ترین و وسیع ترین محیط های بازی که باید یه مرحله خورشید رو خاموش کنید! روی غول ها راه برید و تو فضا معلق بمونید یا اژدهای گنده رو بزنید نهایت دمای کارت گرافیک من میرسید به 60 درجه و کلا 70 درصد مشغول میشد، البته من تظیمات گرافیک رو تا فانوس بالا نبردم ولی روی 1080p پایدار 60 فریم میداد.
همین! آقای توسعه دهنده -×_×!
از بازی خوب همین انتظار میره که سیستم رو به تنور سنگکی تبدیل نکنه!
هر مرحله یه فرانچایز!
توی its take tow اینطوری بود که انگار مینی گیم های مختلف رو به هم وصل کردن، یه جا ریسینگ میشد یه جا تیراندازی سوم شخص میشد یا یه جایی مدل ماریو، دوربین از بغل داشتیم. تو اسپلیت فیکشن انگار هر مرحله داری به بازی جدید میکنی ":) چون ساختار داستان اینطوریه که زوئی و میو تو ژانر های متفاوتی داستان نویسی میکنن (یکی تخیلی یکی فانتزی) ما جهان های متفاوتی داریم که انگار یه مرحله از یه بازی کاملن.
روند بازی اینطوریکه دوتا نویسنده قصه ما اتفاقی تو یک اتاقک یا سلول تک نفره از دستگاه میافتن و تبدیل به کاراکترهای قصه خودشون میشن که باید همه داستان ها و ایده هایی که نوشتن رو تا آخر تجربه کنن، این بین شخصیت منفی جلوی شمارو میگیره که چنین نکنید.
به طور مثلا میو دختری با زندگی سخت، پدری مریض احوال و بدهی و کار تمام وقته، حالا یه مشکلی با مسئول پارکینگ داره و اون مسئوله رو تو قصه خودش یه به غول رباتیک تو فضای سایبرپانک با کلی سرباز تبدیل کرده. فرایند این قصه از داخل یه پایگاه شروع میشه، پازل هایی رو باید دوتایی حل کنید و با پلتفمرینگ و نبرد مقابل ربات ها به این باس فایت برسید که انصافا چیز دسته شکنی بود -.-
در هر فصل از داستان این دو نفر، یکی دوتا مینی مرحله از نفر مقابل داریم که اونا مینی گیم هستن مثل یه ایده داستانی فرعی که یه روزی نوشتید ولی نصفه ولش کردید و گفتید این چه چرندیه ×_× حالا ممکنه نوشته باشید کاش یک سوسیس بودم که درون سرخ کن، میپختم (واقعا این مینی مرحله هست) یا یه دندون بودم که در اقیانوس شیرینی با دندون پزشکم فایت میدادم ( اینم هست!)

خلاصه که مراحل واقعا بزرگ تر ولی شخصیت ها کمتر شدن، تقریبا جز کاراکتر زوئی و میو شخصیت اثر گذار دیگه ای تو فرایند بازی نیست، تو its take tow اون کتابه راهنمای شما بود و بعضی مراحل یه سری کاراکتر کلیدی بودن مثل عروسک بچه یا سنجاب های کوماندو ...
این یکی بازی یه حس خالی بودن عجیبی داره و انگار هیچکس جز شما دوتا نیست، علارغم اینکه هر دو شخصیت، نویسنده هستن به هرحال ولی مثکه زیاد تو قصه هاشون آدم و اینا نبوده :/
کلا مراحل بزرگترن ولی خالی تر
که البته تاثیر خاصی نداره چون کلا داستان ساده ای داریم و تمرکز هم روی زوئی و میو هستش نه کاراکتر هایی که خلق کردن.
آخه چیزی خلق نکردن ناموسا :/
میدونی یکم عجیبه خب، فکر کن تو یه قصه بنویسی توش چهار تا شخصیت میذاری که وقتی خودت بری تو داستان (بر اساس سناریو این بازی) میشید پنج نفر ولی اینا همش خودشون دوتا بودن.
بیشتر جانور و رباتن
اون اخرش یکی دوتا کاراکتر خوب دیدم.
البته گیمپلی خفن بازی اصن نمیذاره متوجه این خلا بشید.
داستانی درباره درک کردن
مثل همه بازی های جوزف فارس که درباره مفاهیم اخلاقی و خانوادگی هستن این بازی هم درباره دوتا آدم متضاد از نظر شخصیت و زندگیه، یکی مدرن یکی سنتی، یکی منفی گرا یکی مثبت نگر، یکی درون گرا یکی اجتماعی. چطور این دو نفر با شرایطی که براشون پیش میاد هم رو درک میکنن؟
درک و کنار اومدن چیز خوبیه بچه ها -.-
اینکه همه چیز رو هی از دید خودمون نبینیم و قصه طرف مقابل هم بشنویم. با وجود اختلافات و تفاوت هایی که داریم کنار هم باشیم و از پس شرایط سخت بربیایم.
پیام بازی هم همینه ":)
این دو نفر مجبورن با هم همکاری کنن و به خاطر همین باید هم رو بفهمن و با اینکه با هم حال نمیکنن ولی به هم نیاز دارن.
همه ما متفاوت آفریده شدیم.
رفته رفته اختلافات زوئی و میو اول بیشتر میشن، دعواشون میشه و بعد از اون تا اواخر بازی اشتراکتشون بیشتر میشه و یاد میگیرن دنیا رو از زاویه همدیگه ببینن. اینکه روایت و منشا داستان هاشون از کجا بوده، این شخصیت ها نماد چی هستند و در نهایت از دو سلیطه درحال گیس و گیس کشی تبدیل به انسان های متمدنی میشن که با یکدگیر به آرامی سخن میگویند.
قصه ها و مراحل بازی کاملا با علایق، خاطرات و تفکرات دو شخصیت گره خوردن و به روایت قصه هم خیلی کمک میکنن.
خلاصه که ما به هم نیازمندیم ملت!
صوبت کنید به جای جنگ

همکاری = رمز پیروزی!
بر پدر سازنده کیبورد اسپلیتر
نمیدونم و هنوزم نفهمیدم که نسخه کامبیوتر چرا بازی دسته رو نمیشناسه، حالا دسته ما ازین ارزون قیمتا بود یا کلا این مرض همگانیه، مجبور شدیم با کیبورد اسپلیتر دوتا کبیوردی بازی کنیم ولی این یکی اثر آقای جوزف پیر مارو دراورد، یعنی پیر منو! چون یه نفر که ماوس و کیبرد بود خیلی عادی ، من که باید دوربین رو تو محیط های بزرگ بازی با دکمه میچرخوندم دهنم سرویس شد.
بعد یه جاهایی باید دوربین رو تنظیم کنی شلیک کنی! وایی اینگدر که من به فحش متوسل شدم.
سینمایی، خلاق و اکشن
اما مراحل بازی خیلی غافلگیر کننده و خیلی کامل و خفن بودن، نبرد های عظیم، اکشن بیشتر به جای معما های فکری، محیط های بزرگ تر و حس سینمایی بیشتر بازی باعث میشد هر مرحله بگیم عررررررر بهترین بازی سالههههه!
کلا بازی حس سینمایی بیشتری داره، تصور کن یه مرحله باید یه ستاره نوترونی رو خاموش کنی!
اصن نوشتن این کلمه خودش حس عظمت به آدم میده، حالا ببین تو بازی انجامش بدی چقدر خفنه .
کلا اگه یه بازی دو نفره هیجان انگیز سینمایی میخواید راست کار خودتونه و ازits take tow قطعا سخت تر و هیجانی تره، اون قبلی رو میشه با کسی که خیلی گیمر نیست هم تجربه کرد ولی اینجا سرعت عمل مهم میشه.
نقطه اوج بازی مراحل پایانی اون هستن، جایی که دیگه دستگاه آقا ریدر خراب میشه و جاه طلبی ایشون شمارو به ناخودگاه همدیگه وارد میکنه. اینجا دیگه فرودو یا هریپاتر قصه خودتون نیستید، حال و هوای بازی جدی تر میشه و با کشمکش درونی هر دو کاراکتر روبرو خواهید شد. جایی که هر شخصیت اون روی مخفی خودش رو مجبوره تجربه کنه، زخم های پنهانی مثل احساس گناه، نفرت، کینه یا سرکوب احساساتی که از ما چیزی که هستیم رو میسازند.
کلا تو مراحل آخر که نوبتی، دنیای ناخودگاه زوئی و میو رو تجربه میکنیم جدی تر و حتی خشن ترن، به هرحال داریم نیمه تاریک هردو کاراکتر رو میفهیم و این جدی شدنه تو کاراکتر زوئی دیگه به اوج میرسه و اونی که همش میخندید و مثبت نگر بود باید با تلخ ترین بخش زندگیش روبرو بشه...
بعد ازین ریدر وارد دستگاه میشه و رسما تریاک!
حاجی تریاک!
یعنی اون خلاقیتی که تو مرحله اکشن و پر جنب و جوش آخر دیدم فقط از تریاک برمیاد :/
بازی دیگه دو بعدی یا سه بعدی نیست، سوم شخص و دوم شخص نداریم اصن یه مولتی ورس جدیده که تو تاریخ گیم نبوده! سبک ها، دوربین، کادر و گیمپلی پیوسته باهم ترکیب میشن و دستگاه درحال نابودیه! همه چی یه جوری قروقاطی میشه که میمونید از شدت خلاقیت کارگردان و تیمش وایسید هذم کنید یا فرار کنید!

#____________________#

پدیده گیمر تو گیمر دیدید؟
شبیه f(g(x)) میمونه
بازم هست دیگه نگفتم چون واقعا جا نمیشه و اصن یه سریاش باید خودتون تجربه کنید در کلام نمیگنجه دیگه این حجم از کریستوفرنولان بازی :/
در نهایت split fiction از بعد فنی تونست نشون بده نسل نهم چه قابلیت های گسترده ای به بازی ساز ها میده و از نظر خلاقیت و داستان گویی به بهترین شکل ممکن از امکاناتی که داشت استفاده کرد. هر نکته مثبتی که داشت رو نگه داشه، تکراری نمیشه، پیوسته پر از سورپرایزه و هیجان انگیز بودنشو تا آخر نگه میداره ":)
برای من که بهترین بازی 2025 هه اصن ×_×
شما بازی کردید نظرتون رو بگید؟
کامنتی چیزی بدید در هرحال ببینم خوب نوشتم بد نوشتم اسپویل زیاد کردم یا هرچی
یه چیزی بگو مردددد/زنننن
تا پستی دیگر یا حق✋